اول از همه به خودم تسلیت میگم بخاطر باخت پرسپولیس و تساوی رئال !! این تیمای منم کولاک کردن دیگه .. اگه میدونستن دلخوشی من همین چیزاست اونوقت همیشه میبردن
پرسپولیس که توی یه بازی واقعا" ضعیف 1-0 از استقلال اهواز باخت تا نشون بده که عملا" قهرمانی توی لیگ پرید !!!! البته اشکالی نداره .. به قهرمانیه جام حذفی امیدواریم
( بس که من پر رو هستم ! حالا خوبه فعلا" تا یک چهارم رفتیم
) .. بازی رئال هم به لطف تی وی با تاخیر پخش شد و منم خیلی ریلکس خوابیدم .. اونقدر خسته بودم که هر چی صدام زدن نتونستم از جام پا شم
رئال هم 0-0 مساوی کرد تا از نظر فوتبالی هفته ی بدی باشه .. واقعا" مرسی که دعا کردین !!! خوبه ازتون خواسته بودم وگرنه معلوم نیست چی میشد ![]()
این از نتایج فوتبال .. حالا میرسیم به دوستای گلم .. شما ها چرا آپ نمیکنین ؟ مثل اینکه سرتون خیلی شلوغه و Busy هستین ! آخه قدیما زود به زود آپ میکردین ..
میخوام یکمی در مورد امروز و علت خستگیم بگم .. امروز روز انتخاب واحد ما بود . باید زود میرفتیم دانشگاه تا کارمون زیاد طول نکشه . من همه ی ترمها از شهر خودم میرم و معمولا" 2 ساعت توی راهم ( اگه نبودن ماشین و .. رو حساب نکنیم ) ولی معمولا" بچه ها میان خونشون ( خونه ی دانشجویی ) .. نمیدونم چرا خونه گرفتم !! همش توی راه هستم
خلاصه من تصمیم گرفتم که ایندفعه بر خلاف دفعات قبل صبح زود برم تا معطل نشم و به همین خاطر ساعت 5:45 بیدار شدم ( حالا خوبه دیشب خوابم نمیبرد و 1 اینا خوابیدم
) بهرحال تا یه چیزی بخورم و آماده شم ساعت 7 شد و منم حرکت کردم .. توی راه تازه یادم اومد که گوشیمو بر نداشتم و دوباره برگشتم
( آخه آدم گوشیشو جا میذاره ؟!!!! ) بهرحال ساعت 9:30 رسیدم دانشگاه و دیدم کار همه داره تموم میشه و من تازه اومدم ..
البته مینا جونم منتظرم موند و با هم انتخاب واحد کردیم .. تازه برناممون هم با دوستامون یکی نیست ( آخه اونا با استادی که من دوسش دارم بر نداشتن ولی من نتونستم از استاد بگذرم .. به نظر من خیلی خوبه )
فکر میکنین ساعت چند رسیدم خونه ؟ تا همه ی کارای انتخاب واحد رو انجام بدیم و ناهار بخوریم ساعت 3:30 شد و منم سه ساعت بعد رسدم خونه
همه ی روز رو هم در حالت ایستاده بودم .. الان پاهام میدرده ![]()
یه چیز جالب هم بگم .. یکی از دوستامون که امسال دوباره کنکور داد و شهر خودش قبول شد ( تهران ) هم اومده بود که به ما سر بزنه .. بهم گفت زن داییم خیلی از تو خوشش اومده ( آخه ترم قبل با هم کلی عکس گرفتیم تا دلش واسمون تنگ نشه
) .. منم به شوخی گفتم کاش پسر داشت .. اونم گفت خب داره دیگه
و همینطور الکی کار به بحث خواستگاری رسید !!! منم گفتم خب قبول میکنم
اونم باور کرد و گفت من فکر میکردم قبول نمیکنی و ... آخرش گفتم شوخی کردم .. اصلا" به قیافم میاد ازدواج کنم ؟ ![]()
منم کلی دپرسم چون پیر شدم !! ![]()
ولی واقعا" قیافم مال این حرفا نیست و به نظر خودم خیلی بچم .. اصلا" از ازدواج اینا هم خوشم نمیاد ( بقول مامان همه میگن خوشمون نمیاد ! )
دیگه چیزی ندارم بگم .. کم کم به عید میرسیم و کارا داره شروع میشه ولی من تنبلم و حوصله هیچ کاری جز خرید کردنو ندارم
ولی شما ها مثل من نباشین ..
امیدوارم روزای خوبی داشته باشین ...
ديگه کم کم تعطيلات بين دو ترم هم داره تموم ميشه و من بايد شال و کلاه کنم
دوشنبه انتخاب واحد دارم . احتمالا" از هفته ي بعد هم کلاسا شروع ميشه
مثلا" ميخواستم بين دو ترم درسامو بخونم ولي لاي هيچ کتابي رو باز نکردم
آخه يکي به من بگه تو که خودتو ميشناسي چرا الکي ادعاي درس خوندن داري !!! اگه سرم شلوغ بود دلم نميسوخت ولي آخه بيکار بودم ..
از اين حرفا بگذريم چون دپرس ميشم .. فعلا" چند روزه حالم زيادي خوبه ميترسم خودم خرابش کنم .. ميخوام يکمي در مورد فيلم بگم .. اونم از نوع خارجي
نمي دونم تا چه اندازه فيلم ميبينين .. اصلا" فيلم ميبينين ؟! از اون آدمايي هستين که سينما و تلويزيونو وقت تلف کردن ميدونن ؟ يا از صبح تا شب پاي تي وي هستين ؟ شايدم تعادل دارين و به اندازه ميبينين .. بهرحال به نظر من تي وي که چیزی نداره .. يه مشت سريال ايراني که همشونم Happy Ending هستن ( البته بعضي ها ارزش ديدن دارن .. به خاطر سطح بازيها و موضوع جذاب )
الان بحثم در مورد فيلماي ايراني نيست .. حالا بعدا" راجع به اونم ميگم
من فيلم زياد ميبينم .. البته هر وقت که بيکار باشم .. توي چند روز گذشته هم فيلم The Departed ( از دست رفته ) رو ديدم که در اسکار 2007 هم شرکت داشت . بازيگراي اصليش هم لئوناردو ديکاپريو و مت ديمون بودن . به نظر من کيفيت فيلمش عالي بود . البته شايد براي خيلي از ما ها که عادت کرديم فيلم هايي با مضمون عشق و عاشقي ببينيم خوب نباشه آخه از هر کي ميپرسي يا بخاطر هنرپيشه اي خاص از يه فيلم خوشش مياد و يا به خاطر موضوع عشقيه فيلم !!
به نظر من کيفيت همه ي فيلمايي که توي اسکار نامزد دريافت جايزه ميشن بالاست و اگه ما خوشمون نمياد به اين خاطر که به فيلمهاي سطح پايين عادت کرديم و يا اصلا" پيامي که فيلم ميخواد بده رو نميفهميم !! ( توهين نشه .. شايدم سليقه اي باشه
) بعضي از فيلما روي آدم خيلي تاثير ميزارن و چه خوبه که سطحي نگر نباشيم و سعي کنيم يه چيزي ياد بگيريم ..
اصلا" وقتي آدم براي هر کاري ( کتاب خوندن ,فيلم ديدن و .. ) وقت ميذاره بايد بهترين استفاده رو ببره و الکي وقتشو هدر نده ..
يه فيلم ديگه هم که توي اسکار شرکت داشت Blood Diamond ( الماس خونين ) بود که توي اين فيلم هم لئو نقش اول رو داشت .. اين فيلم در مورد استثمار خونين در آفريقا بود . خيلي ها که اين فيلم رو ديدن اصلا" خوششون نيومده ولي به نظر من اين فيلم خيلي خوب تونسته تسلط ابر قدرتهاي جهان رو نشون بده ( خيلي سياسي شدم
) لئو بخاطر اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسکار شد ..
بهر حال من اين دو فيلم رو ديدم و گفتم به شما هم معرفي کنم و اونايي که تو کار ديدن فيلمايي با کيفيت بالا هستن برن ببينن ![]()
الانم ميخوام يه بيو گرافي کوتاه از لئو بذارم .. حتما" همه ي شما اونو ميشناسين .. حتي اگه اهل فيلم و سينما هم نباشين فيلم تايتانيک رو ديدين و جک رو يادتونه
من که عاشق اين فيلم هستم .. واقعا" هم لياقت عنوان پرفروشترين فيلم تاريخ سينما رو داره .. همه ي بازيها عالي بود .. موضوع جذاب بود و فيلمبرداري هم حرف نداشت
من توي تايتانيک بود که براي اولين بار لئو رو ديدم و خيلي ازش خوشم اومد ( به عنوان يه بازيگر ) .. شايد اول به خاطر قيافه ي خوشگلش بود ولي بعدا" ديدم که بازيشم خيلي عاليه و الانم که در سطح اول سينما ي هاليوود ميدرخشه
اينم بيوگرافي کوتاه :
لئوناردو ديکاپريو , 32 ساله , متولد کاليفرنياي آمريکا ,پدري ايتاليايي و مادري آلماني داره , 2 بار نامزد کسب جايزه اسکار شده ( بار اول بخاطر فيلم " گيلبرت چه ميخورد " و بار دوم براي فيلم " هوانورد " )
اميدوارم امسال اسکار بگيره ![]()
اينم اطلاعاتي در مورد فيلم و سينما ( البته ميدونم که همه علاقه ندارن ولي بخاطر کسايي بود که خوششون مياد )
پ.ن.1 :فردا ساعت 4 پرسپوليس با استقلال اهواز توي اهواز بازي داره .. خيلي هم مهمه .. بايد ببرن که از کورس قهرماني جا نمونن .. اميدوارم که خوب بازي کنن و ببرن .. شما هم اگه استقلالي نيستين دعا کنين ![]()
پ.ن.2 : فردا شب هم رئال مادريد با رئال بتيس بازي داره که اميدوارم تلويزيون ايران پخش کنه و مثل اون دفعه نشه !! براي رئال هم دعا کنين ![]()
ايندفعه ديگه ار هر کس و هر جا نوشتم .. فکر کنم خيلي قاطي شد ولي چيکار کنم که اينجا رو دفتر خاطراتم ميدونم ؟!!!! هر چي که به ذهنم ميرسه بايد بنويسم ![]()
فعلا" ......
توي اين چند روز اتفاق خيلي مهمي نيفتاد که بگم ..
شنبه شب رئال مادريد با سوسيه داد بازي داشت و 2-1 برد . منم به لطف تلويزيون ايران فقط تونستم 30 دقيقه ي آخرو ببينم !! آخه ويژه برنامه ي دهه ي فجر خيلي مهم تر بود
!!!!! بهر حال رئال با گل هاي بکهام و نيستلروي برد و منم خيلي خوشحال شدم که تا حدودي از بحران خارج شدن ![]()
راستي چقدر روزا سريع ميگذره .. انگار ديروز بود که امتحاناي ترم تموم شد و شوق و ذوق تعطيلات طولاني ما رو ديوونه کرده بود .. چه زود گذشت
چند تا وبلاگ جديد پيدا کردم .. وقتي مشکلات بقيه رو ميخونم واقعا" خدا رو شکر ميکنم .. خدايا به خاطر همه ي چيزايي که بهم دادي ازت ممنونم
شايد روزايي که خيلي شادم زياد نباشن ولي در عوض روزايي که ناراحتم هم خيلي کمن و اين خيلي خوبه ..
اميدوارم همه هميشه شاد باشن و مشکلاتشون حل شه .. ولي به نظر من بهتره زياد خودمونو درگير مسائل کوچيک نکنيم .. مشکلات براي همه وجود داره.. حالا بعضي ها بيشتر .. بعضي ها کمتر .. چه خوبه راه مقابله با اونا رو ياد بگيريم و بجاي اينکه اعصاب خودمون و ديگران رو خورد کنيم به فکر حل اونا باشيم .. فقط کافيه اراده کنيم ( ميدونم 100 بار اينا رو شنيدين ولي يه بار با دقت بخونين و انجام بدين
)
يکمي هم از بازي امروز پرسپوليس بگم .. پرسپوليس امروز توي آزادي با بسيج شيراز بازي داشت ( جام حذفي ) و با گل هاي عليرضا نيکبخت و احسان خرسندي حريفش رو شکست داد و به مرحله ي يک چهارم نهايي رفت .. اميدوارم يه روزي توي اين وبلاگ خبر قهرماني پرسپوليس رو بنويسم .. ميدونم که اون روز با تمام وجود خوشحالم ![]()
![]()
![]()
البته خيلي از شما ها اصلا" فوتبال نميبينين و شايد به نظرتون حرفام عجيب باشه شايدم بعدا" براي خودمم جالب باشه که يه زماني اينقدر به فوتبال علاقه داشتم .. آخه ممکنه بعدا" مشکلات زندگي وقتي براي اين شاديهاي عميق - هر چند کوچيک - نذاره که اميدوارم هيچ وقت اينطور نشه
خب حالا از فوتبال و همه ي اين حرفا بگذريم ميرسم به روز ولنتاين :
![]()
Happy Valentine's Day To All My Friends ![]()
![]()
اميدوارم امشب و فردا رو با کسي که خيلي دوسش دارين بگذرونين و کلي هم بهتون خوش بگذره
همونطور که ميدونين اين روز فقط براي پارتنرها نيست و شما ميتونين به هر کسي که خيلي دوسش دارين هديه بدين .. حالا خواهر .. برادر .. شوهر و ... فرقي نداره
پس اونايي که شوهر و پارتنر ندارن ناراحت نباشن .. حتما" توي زندگيشون يکي هست که خيلي دوسش داشته باشن .. ميتونن به همون هديه بدن ![]()
ميخوام ليريک يکي از آهنگاي مورد علاقم رو بذارم که توي فيلم Love Story هم خونده شد .. واقعا" معنيشو دوست دارم .. اگه شد بعدا" معني فارسيشو هم ميذارم .. فکر ميکنم بي ارتباط با ولنتاين هم نباشه .. آخه بهرحال يه موضوع عشقيه ديگه ![]()
Love Story -Where Do I Begin
Where do I begin to tell the story
Of how great a love can be
The sweet love story
That is older than the sea.
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start with her first hello
She gave new meaning to this empty world of mine
They'll never be another love another time.
She came into my life and made the living fine
She fills my heart.
She fills my heart with very special things
With angel songs and wild imaginings.
She fills my soul with so much love
That anywhere I go I'm never lonely
With her along who could be lonely
I reach for her hand it's always there.
How long does it last,
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now
But this much I can say.
I know I'll need her till the stars
All burn away and she'll be there
How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say.
I know I'll need her until the stars
All burn away and she'll be there...
شادددددددد باشين ![]()
نمیدونم چرا امروز دیر از خواب بیدار شدم ! تازه ساعت 11 صبحونه خوردم ( ناهار میخوردم بهتر بود
) توی نت هم که خبر خاصی نبود .. بچه ها هم که آپ نمیکنن
ساعت 3:30 هم پرسپولیس با سپاهان اصفهان توی تهران بازی داشت .. بازی سختی بود .. آخه سپاهان الان توی جدول سومه !! خلاصه نیمه ی اولو پرسپولیس با گل ابوالفضل حاجی زاده در دقیقه ی 8 برد و منم خوشحال و خندان بودم
نیمه ی دوم هم تا دقیقه ی 78 اینا جلو بودیم ولی یدفعه گل خوردیم و انگار یه پارچ آب یخ روم خالی کردن
این موقع بود که دست به دعا شدم
و خدا هم که میدونه من کی غر غر میکنم .. نمیدونم چطوری روم میشه اینطور مواقع یاد خدا بیفتم
( البته سعی میکنم همیشه یادش باشم ولی این موقع ها پر رنگتر میشه !! )
حدودا" دقیقه ی 89 بود که مهرزاد معدنچی
از روی ضربه ی ایستگاهی گل زد و من پر پر شدم !!!!! اینم دومین برد پرسپولیس در آخرین دقایق که واقعا" کلی حال میده .. آخه فقط اونایی که فوتبالی هستن احساس منو درک میکنن ![]()
بهرحال اینجا خلاصه ی بازی رو نوشتم دیگه ( باید گزارشگر میشدم
! ) اگه یکی منو بعد از بازی میدید فکر میکرد یا قله ی اورست رو فتح کردم یا حداقل تیمم توی جام جهانی اول شده
بعدش هم قرار بود بریم سینما .. مامان گفت خوب شد یه بار پرسپولیس برد شما ها خوشحال میرین سینما !! ( آخه اکثرا" جمعه ها میریم و قبلشم پرسپولیس بازی داره و معمولا" مساوی کنه ) بابا هم که خوشحال نبود ! نه که استقلالی باشه ولی چون ما پرسپولیسی هستیم ( من و رایا ) میخواد حرصمونو در آره
بعد از بازی خوشحال و خندان مشغول آماده شدن شدیم و پیش بسوی سینما ..
خیلی شلوغ بود .. راستی فیلم هم " تله " بود .. در کل خوب بود ولی آخر فیلم ایرانی بود !!! آخرش هم که مثل همیشه ایرانی تموم شد .. برای اونایی که دنبال فیلم های خوب هستن زیاد جالب نبود .. راستی چرا امین حیایی توی همه ی فیلم ها هست ؟ ![]()
شب هم که اومدیم عمه اینا خونمون بودن .. با بچه ها یکمی عکسای جدید توی کامی رو دیدیم و بعدش رفتن ..
امروز اینطوری گذشت دیگه .. در کل روز خوبی بود ..
راستی میخوام یکمی در مورد خانواده و رابطه ها بگم .. نمیشه که همش از روزمرگی هام بنویسم .. بالاخره این وبلاگ باید یه بار علمی اخلاقی چیزی داشته باشه دیگه ![]()
نمیدونم چرا ولی توی بیشتر وبلاگ هایی که میخونم ( تاکید میکنم بیشتر .. نه همه ) یه جورایی روابط بچه ها با پدرا و مادرا زیاد خوب نیست .. مخصوصا" اونایی که ازدواج کردن .. یه جور احساس غریبگی دیده میشه .. مگه میشه آدم با پدر و مادرش راحت نباشه ؟ آخه اگه نتونیم حرفامونو به اونا بگیم پس باید به کی بگیم ؟! ![]()
به نظر من والدین باید از اول با بچه ها طوری رفتار کنن که بچه ها همه چی رو بهشون بگن و با هم خیلی صمیمی باشن .. البته با حفظ احترام
حالا بعضی از بچه ها هم نمیتونن کاری کنن آخه مثلا" پدر خانواده از اول فرد مستبدی بوده و هیچ وقت کوتاه نمیاد !! اینجاست که آدم نمیدونه چیکار کنه !!! واقعا" هم نمیشه کاری کرد و فقط باید بگی چشم
( البته من از اون آدمایی هستم که هیچ وقت کوتاه نمیام و خدا میدونسته که به من همچین خانواده ای نداده
)
من که به خاطر داشتن همچین پدر و مادر و خواهری همیشه خدا رو شکر میکنم ![]()
نمیگم هیچ وقت دعوا نمیکنیم ولی اگه اختلاف نظری هم باشه کوچیکه و مربوط به مسائل اساسی نمیشه ( امیدوارم همیشه همینطور باشه ) خواهرم رایا رو هم که خیلی دوست دارم
اینقدر همو دوست داریم که همه میدونن !!
همیشه میگم خدا به آدم هیچی نده ولی یه خواهر خوب بده که همه چی هست .. هم دوستمه .. هم خواهرم و هم ..
تنها کسی هم که آدرس وبلاگمو داره رایاست .. آخه ما چیزی رو از هم پنهون نمیکنیم .. از همینجا میگم خیلیییییییی دوست دارم خوشگلم ![]()
فکر کنم خیلی زیاد نوشتم .. فعلا" ...
میخوام یکمی از خودم بگم .. مثلا" این وبلاگو ساختم که هر وقت دلم خواست بیام اینجا و حرفامو بگم .. نمیدونم از کجا شروع کنم !!
شما توی زندگیتون چه اهدافی دارین ؟ به کدوما رسیدین ؟
من با کمال پر روئی باید بگم که هدف مهمی ندارم که بهش برسم و از این موضوع خیلی ناراحتم .. وقتی دپرس میشم فکر میکنم چرا باید زندگی کنیم ؟ اصلا" تا آدم هدف از زندگیو ندونه نمیتونه واسه خودش یه هدف پیدا کنه .. درسته ؟
اینقدر حرفای تکراری شنیدم که خسته شدم .. همه میگن چرا نداره و از آفرینش میگن .. خیلی وقتا دوست دارم حداقل چند صد سال پیش بدنیا میومدم تا کمتر فکر میکردم .. آخه الان وقتی اطرافمو و حتی خودمو میبینم اعصابم خورد میشه .. تا کی باید به چیزای سطحی فکر کنیم ؟ اینکه چی بخریم و چی بپوشیم و .. ( یه توضیح کوچولو : منظورم این نیست که به اهداف خدا از آفرینش اعتقاد ندارم .. اتفاقا" برعکس .. ولی وقتی نمیتونیم انجام بدیم دیگه ... )
خیلی از آدما چون از صبح تا شب سرشون گرمه اصلا" وقت ندارن که به این چیزا فکر کنن .. بعضی ها که همش کار میکنن تا پول در بیارن .. خیلی ها دنبال آخرین مد لباس هستن و ..
میگم کاش منم سرم شلوغ بود تا اینقدر ذهنم در گیر این مسائل نمیشد .. ولی نمیدونم چرا اینقدر وقت اضافه دارم و هیچ کاری هم باهاش نمیکنم !!
از اینکه باید مثل همه باشم خسته شدم .. بیشتر از همه از این بدم میاد که هیچکی فکر نمیکنه من اصلا" به این چیزا فکر کنم
آخه یکی نیست بگه چرا همش از روی ظاهر افراد قضاوت میکنین ؟!
( البته خودمم بعضی وقتا اینطوریم .. عادت کردیم دیگه )
تا کی این وضع ادامه داره ؟ همیشه باید همرنگ جماعت باشیم ؟ بعضی وقتا دلم میخواد کارایی که دوست دارم رو انجام بدم ولی این نگاه دیگران و طرز فکر اونا در مورد خودم نمیذاره .. انگار عادت کردم که مثل همه ی همسن و سالام لباس بپوشم .. فکر کنم و ..
ولی این خود من نیستم .. مثل اینه که ماسک زده باشم .. چی میشه راحت باشیم و زندگیو سخت نگیریم ؟ آخه وقتی اکثر دوستا و همسن و سالات به فکر پسر و .. هستن باید چطور بود ؟
من نمیخوام اینطوری باشم و نیستم ولی چقدر بده که همه فکر میکنن مثل اونایی .. قیافتو میبینن میگن مگه میشه این دوست پسر نداشته باشه ..چرا نمیشه ؟
اگه یه دختر چادری دوست پسر داشته باشه یعنی منی که آرایش میکنم هم حتما" دارم ؟ به نظر خودم که خیلی بی معنیه !!
راستی یکی بهم بگه چطوری اعتماد به نفسم رو بالا ببرم ؟ واقعا" بعضی وقتا زیر صفره ! توی این دوره اگه اعتماد به نفس داشته باشی یعنی همه چی داری ( بگذریم که اکثرا" از نوع کاذبش رو دارن )
این اولین پستم در مورد عقاید خودم بود .. امیدوارم با نظراتون راهنماییم کنین ![]()
پ.ن.1 : الان تی وی داره بازی دوستانه بین ایران و بلاروس رو به طور مستقیم پخش میکنه ولی حس دیدنش نیست : 1-0 جلو هستیم ) دیشب هم برزیل ( تیم مورد علاقم که از قدیم دوسش داشتم توی بازی دوستانه 2-0 از پرتقال توی لندن باخت
این هفته تیمای من کولاک کردن .. همش روی اعصابم راه میرن !!
اگه از اتفاقای هر روز نمینویسم یعنی خبر مهمی ندارم .. جریان سفر آخر هفته هم کلا" کنسل شد !!! اینم از شانس منه دیگه ..
مخصوصا" خانوم همسر گل که خیلی وقته وبلاگشو میخونم و خیلی دوسش دارم ![]()
از نیلوفر جونم خیلی ممنونم
بهرحال همین که لطف میکنین و بهم سر میزنین و کامنت میذارین کلی ارزش داره ..
راستی لینک بعضی از وبلاگ هایی که همیشه میخونم رو هم گذاشتم .. به نظر خودم که همشون عالین .. اگه دوس داشتین سر بزنین .. سعی میکنم بعدا" چند تای دیگه هم بذارم ..
راستی نیلوفر جون من اینجا یکمی شیطونم وگرنه اصلا" بهم نمیاد که شیطون باشم و نیستم
البته خودم عاشق آدمای شیطون و شادم چون به آدم روحیه میدن .. یکی از دوستای دانشگام این مدلیه و اگه با هاش باشم فقط میخندم ![]()
امروز میخوام یکمی از موسیقی بگم .. سلیقه ی آدما توی این موضوع خیلی متفاوته .. مثلا" اون سبکی که مامان و بابا هامون دوس دارن رو معمولا" ما دوس نداریم .. البته کاملا" منطقیه چون روحیه ها و نسل ها با هم فرق داره ..
قبلا" هم گفتم که میخوام در مورد چیزایی که دوس دارم اینجا بنویسم .. راستش من زیاد موزیک ایرانی گوش نمیدم ( حالا بعضی ها فکر میکنن ما غرب زده هستیم ولی اصلا" اینطور نیست !
) .. آخه رشته ی تحصیلیه من طوریه که بیشتر دوس دارم موزیک های خارجی و مخصوصا" آمریکایی گوش کنم ( مترجمی زبان انگلیسی میخونم ) .. اینم بگم که از بچگی از موزیک های خارجی بیشتر لذت میبردم ..
با همه ی این حرفا اینطوری هم نیستم که اصلا" ایرانی گوش ندم ولی معمولا" چیزایی رو گوش میدم که بامعنا باشن .. البته این روزا همه توی ایران خواننده شدن و اعتماد به نفسا رفته روی درجه ی high !!
الانم میخوام در مورد گروه موسیقی مورد علاقم بگم ( اونایی که دوس ندارن لطفا" نخونن .. همین جا هم معذزت خواهی میشود !!
)من گروه وست لایف ( Westlife ) رو خیلی دوس دارم .. خیلی ها به خاطر قیافه هاشون دوسشون دارن ولی من به خاطر سبک و صداشون ..
نمیدونم تا حالا این حسو داشتین یا نه ولی من با گوش دادن به وست لایف یه آرامش عجیبی پیدا میکنم و همه ی غصه هام یادم میره
خیلی این حسو دوس دارم .. حداقل آدم یکمی به زندگی امیدوار میشه ( آخه آدم با دیدن جامعه ی امروز ایران کاملا" دپ میشه
) راستی اینم بگم که اونا معمولا" Romance میخونن و منم با اینکه تو ماجرا های عشق و .. نیستم ولی خیلی آهنگاشون و معنیشونو دوس دارم .. الانم بچه ها زحمت کشیدن و یه فاریوم برای طرفدارای وست لایف درست کردن .. اگه وست لایفی هستین برین اونجا ( لینکشو گذاشتم ) .. خلاصه وبلاگ من جنبه ی تبلیغاتی هم پیدا کرد ![]()
پ.ن.1 :رئال مادرید ( تیم مورد علاقه ی من ) باز هم باخت !
چقدر من بد شانسم .. هنوز برد پرسپولیس رو هضم نکرده بودم .. به ما خوشی نیومده !!
پ.ن.2 : امروز اتفاق خاصی نیفتاد که بنویسم .. مثل هر روز بود ..
دیروز که اصلا" نتونستم بنویسم .. آخه صبح بودم باشگاه و کلی حرکات کششی سخت انجام دادم .. اومدم خونه دلم میخواست بمیرم !!!
بعدازظر هم که رفتم دندونپزشکی و تا غروب اونجا بودم .. خلاصه دیروز همش خسته بودم
حالا میرسیم به خستگی های امروز .. دیروز با یکی از دوستام ( همکلاسیم هم هست ) قرار گذاشتیم که بریم دانشگاه و نمره هامونو بگیریم و اعتراض هم کنیم ( آخه یکی از دوستام بعضی از نمره هامو گرفته و یکی از درسهای عمومی کم شدم ) خلاصه صبح زود پا شدم و رفتم .. 2 ساعت هم توی راه بودم و کلی حوصلم سرید
هوا هم خیلی سرد بود .. بعدش رفتیم دانشگاه و نمره هامونو گرفتیم .. البته من شماره ی بعضی از بچه ها رو طی عملیاتی کشفیدم و نمره هاشو نو دیدم ( نه که فضول باشم فقط یکمی کنجکاوم
)
راستی مثل اینکه واقعا" کارم زشت بود چون یدفعه گوشیم پرت شد و هر چی یه جا افتاد ( باتری و .. ) ![]()
2 تا از نمره ها هم روی برد نبود .. وقتی که استاد رو پیدا کردیم گفت فردا اعلام میشه در صورتیکه نمره هارو به مسئول آموزش داده بود .. ما هم کلی اعتراض کردیم که هر روز نمیتونیم بیایم و .. خلاصه نمره ها رو گرفتیم .. اونم چه نمره هایی ![]()
چون هنوز روی برد نزده بودن اسامی هم نوشته شده بود و خلاصه نمره ی همه رو دیدیم .. بگذریم که توی هر دو درس نمرم خوب و از حد انتظار بالاتر بود ( نتیجه : این ترم با این استاد واحد های بیشتری برمیداریم .. ولی واقعا" هم دوسش دارم .. خیلی خوبه
) ولی کلی ازبچه ها افتادن ![]()
ناهار هم که مهمون دوستم ( مینا ) بودم .. دو تا از دوستای دیگم رو هم دیدم ![]()
خلاصه ساعت 4 رسیدم خونه .. شام هم قرار بود یکی از صمیمی ترین دوستام مهمونم کنه ( نمیدونم چرا همش منو مهمون میکنن
البته هر کدوم یه دلیلی داشت ) سریع لباسامو عوض کردم ( سریع یعنی حدودا" 1 ساعت !! ) و رفتم . کلی هم خوش گذشت .. آخه خیلی وقت بود همو ندیده بودیم ..
کلی هم حرفید .. ویدا از دوستش مانی گفت که اینروزا خیلی بهش گیر میده و نمیذاره کاری کنه .. از اونطرف پسر دوست بابای ویدا ازش خوشش اومده ..
میگه نمیخوام با این دوست شم ولی باید با مانی بهم بزنم .. البته n بار سعی کرده ولی مانی نذاشته .. بهرحال ویدا هم خیلی مهربون و سادست و دلش نمیاد ناراحتش کنه .. نمیدونم چرا بعضی از دخترا الکی سرنوشتشونو خراب میکنن ..
خلاصه منم نقش مشاور رو بازی کردم و کلی راهنماییش کردم ( با اینکه تجربم در حد صفره ولی اکثرا" مشاور خوبی هستم
) بهر حال امیدوارم این جریان به خوبی تموم شه ..
الان هم میخوام بخوابم .. فردا صبح باید برم باشگاه ..
ظهر هم ساعت 1:30 پرسپولیس با برق شیراز توی شیراز بازی داشت و منم که عاشق پرسپولیسم
یه مدتیه که پرسپولیس توی بحرانه و خوب نتیجه نمیگیره .. واسه همین این بازی خیلی مهم بود .. من فقط نیمه ی اولو دیدم آخه من و رایا ( خواهرم که خیلی دوسش دارم و 2 سال ازم بزرگتره ) باید میرفتیم خونه ی یکی از آشناها ( قرض الحسنه و مهمونی اینا ) .. نیمه ی اول پرسپولیس تا آخرین دقایق با گل احسان خرسندی جلو بود ولی آخرا یه گل خوردن و منم کلی دپ شدم ! ![]()
نیمه ی دوم هم که توی راه و اینا بودیم .. فقط آخراشو اونجا دیدم .. تا آخرین لحظات بازی مساوی بود و منم کاملا" ناامید شده بودم ! ولی تقریبا" دقیقه ی آخر فراز فاطمی گل زد و بردیم
کلی خوشحال شدمممم .. ( آخه هم استقلال و هم سایپا مساوی کردن و این به نفعه پرسپولیسه )
با دخترای فامیل هم هماهنگ کردیم که آخر این هفته با هم بریم خونه ی من ( توی یه شهر تفریحیه ) و قراره کلی خوش بگذرونیم .. امیدوارم همینطور شه ..
قرار بود امشب بریم سینما ولی نرفتیم دیگه ( آخه اون هفته هم بودیم ! )
خلاصه امروز اینطوری گذشت ... فردا صبح هم باید برم باشگاه .. تا فردا ..
تازه هنوز همه ی نمره هامم نگرفتم ! 10 روز از امتحانا میگذره ولی بعضی از استادا نمره ها رو نذاشتن .. واقعا" دارن چیکار میکنن ؟! ![]()
حالا خدا کنه همه ی نمره هام خوب باشه .. آخه حوصله ی دپ بودن رو ندارم ! ![]()
راستی چرا کسی زیاد آپ نمیکنه ؟حداقل 20 تا وبلاگ هست که من همیشه بهشون سر میزنم ولی نمیدونم چرا دیگه مثل قدیما زود آپ نمیکنن .. البته حق دارن .. اینقدر مشکلات زیاد شده که کسی وقت نداره ! ( فقط میخونم .. معمولا" کامنت نمیذارم چون وقت ندارم .. ولی سعی میکنم از این به بعد واسشون کامنت بذارم )
راستی من دانشجوی یه شهری هستم که تا شهر خودم تقریبا" 2 ساعت راهه .. واسه همین اون طرفا با دوستم خونه دارم .. الآن هم که مثلا" تعطیلات بین دو ترمه و من خونمون هستم !
وقتی برم اونجا دیگه نمیتونم زیاد آپ کنم چون اونجا کامپیوتر موجود نیست ( اگه باشه نمیذاره درس بخونم .. شدیدا" به کامی معتادم )
نمیدونم چرا احساس میکنم روزا داره همینطوری میگذره و من کاری نمیکنم ! خیلی دلم میخواد یه برنامه ریزی کامل داشته باشم تا این تعطیلات الکی نگذره ولی نمیشه
خوشحال میشم شما ها نظر بدین و یکمی کمکم کنین ![]()
البته کلاس ورزشی میرم ولی خب بازم کلی وقت اضافه دارم !! باز خداروشکر که اینجا پیش خوانوادم هستم .. اگه اونجا بودم که تا حالا دیوونه میشدم ! نه که آخر امکاناته !! ![]()
نمیدونم چرا ولی مثل اکثر دوستام نیستم که همش برم اینور اونور و الکی خوش باشم .. تا از یه چیزی هدفی نداشته باشم واقعا" بهم خوش نمیگذره ! ( شاید خیلی از کسایی که منو میشناسن اصلا" فکرشم نکنن که من اینطوریم ولی هستم دیگه! )
دیگه نمیدونم چی بگم .. تا اینجا هستم زود آپ میکنم که جبران اونجا هم بشه
فعلا" بای .. ![]()
فقط دوست دارم مثل دفتر خاطراتم از هر چیزی که میخوام بنویسم .. راحت و بدون سانسور
فقط هم واسه خودم می نویسم ولی خیلی خوشحال میشم اگه اینجا دوستای جدیدی ییدا کنم
راستی چون دوست ندارم اینجا رو دوستا یا آشنا ها بخونن نمیتونم بیوگرافی کاملم رو بنویسم ولی سعی میکنم چیزای مهم رو بگم !!

