تبليغاتX
قوی سپید
امروز آخرين روز ساله و منم گفتم قبل از شروع سال جديد يه آپ نوروزي داشته باشم  اين چند روز همه درگير خريد و کاراي قبل از عيد بوديم و اکثر دوستان هم آپ نکردن .. منم مثل بقيه

اول از همه بايد سال نو رو به همتون تبريک بگم .. مدت زيادي از بلاگر شدن من نميگذره ولي توي همين مدت کوتاه دوستاي خيلي خوبي پيدا کردم  نميخوام اسم تک تک اونا رو اينجا بنويسم ولي از پيوندهام ميشه فهميد ..

     Happy New Year To Everyone

 All The Iranian Over The World

اميدوارم سال جديد , سالي پر از موفقيت و شادي براي همه ي شما باشه و به آرزوهاي خوبتون برسين

در مورد عيد و بهار و .. چيزاي زيادي ميشه نوشت ولي فکر ميکنم از احساسم در مورد اينا بنويسم خيلي بهتره و کمتر تکراري ميشه ..

من از بچگي عاشق حال و هواي عيد بودم و فکر ميکنم قبلا" هم گفتم .. اون موقع ها که هميشه لباسا رو قبل از عيد اصلا" نمي پوشيديم تا نو بمونه .. اون موقع ها که اصلا" درس و مدرسه توي تعطيلات واقعا" تعطيل بود .. پيک نوروزي رو تا آخرين روز باز نميکردم !! و شب آخر با سرعت نور حل ميکردم  از همون موقع دقيقه ي 90 ي بودم .. خيلي دوس دارم اون روزا برگردن .. واقعا" عالم بچگي يه چيزه ديگست .. تنها دغدغه ي اون روزا درس بود ( براي من ) ولي حالا ...

البته هنوزم وقت زياده ولي ديگه هر وقت سال جديد شروع ميشه به اين فکر ميکنم که چقدر عمر ما زود ميگذره بدون اينکه کار جديدي انجام داده باشيم .. چقدر اين احساس بده .. با تمام اين حرفا هنوزم عاشق قبل از عيد و خريد ها هستم .. البته امسال توي عيد کلي درس براي خوندن دارم که اميدوارم حداقل بعضي ها رو بخونم تا بعد از عيد غصه نخورم

ميتونيم از سال جديد تصميم بگيريم که خيلي از کاراي قبليمون رو ديگه انجام نديم .. کارايي که خودمون هم دوسشون نداريم ولي اراده ي ترک کردن اونا رو نداريم .. ميتونيم خيلي از رفتارامون رو تغيير بديم .. ميدونم که همشون به نظر شما تکراري مياد ولي يه کمي فکر کنين ........... ما ميتونیم  You Can Win , If You Want

* راستي بهتره درباره ي سارا در سال 86 بنوسم چون الان وقتش نيست ( طلسم شده )

* اولين ساليه که مامان بزرگ پيش ما نيست .. اميدوارم توي اون دنيا جايگاه خوبي داشته باشه  روحش شاد ( يه فاتحه هم بخونين )

* رئال 2-0 خيمناستيک رو شکست داد .. گل ها رو روبينيو و مدافع حريف زدن .. اميدوارم در سال 86 خبر قهرمانيشون در لاليگا رو بنويسم

* پرسپوليس هم 1-1 با پاس مساوي کرد .. قهرماني در ليگ که امکان پذير نيست .. به اميد قهرماني پرسپوليس در جام حذفي

* راستی چندروز پیش تولدم بود .. تازه یادم اومد که بگم  تولدم مبارک

* چرا فونتم این مدلی شده ؟  باز بلاگفا قاطی کرد !! ( درستش کردم  )

تا سال جديد

 

 

نوشته شده توسط قوی سپید در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 15:35 | لینک ثابت |
چند روزيه ميخوام آپ کنم ولي اصلا" حوصله نداشتم , چيز خاصي هم براي نوشتن به ذهنم نميومد  امروز صبح ديدم خيلي بيکارم و من عزيز هم گفته چرا آپ نميکني ( حالا شايد همينطوري گفته ولي من خيلي جدي گرفتم  ) اين شد که تصميم به نوشتن گرفتم .. اگه مثل هميشه چيز خيلي جالبي براي گفتن ندارم ببخشيد !!

از اين به بعد ميخوام هر چيزي رو با يه عنوان کوچيکتر (sub-title) و به ترتيب بنويسم تا کسي که دوست نداره از همون اول وقتشو هدر نده ..راستي شايد کساني که اينجا رو ميخونن از فوتبال يا هر چيزه ديگه که مينويسم خوششون نياد ولي خب من از هر چيزي که دوست دارم مينويسم  و مثل هميشه معذرت !! ( حالا خوبه تا حالا کسي نگفته چرا اين چيزا رو مينويسي و من خودم شلوغش کردم  )

فوتبال .. رئال مادرید :

اون دفعه اصلا" نميدونستم رئال با چه تيمي بازي داره !! ( درگير مراسم و .. بودم  ) بعدش فهميدم که با ختافه بازي داشت و 1-1 مساوي کرد .. تگ گل رئال رو هيگوئين زد .. کم کم داره اختلافمون با صدر جدول زياد ميشه ..

چهار شنبه شب هم رئال در ليگ قهرمانان اروپا با بايرن مونيخ توي آلمان ( مونيخ ) بازي داشت . بازي رفت رو 3-2 ( مادريد ) برده بوديم و با يه مساوي به مرحله ي بعد ميرفتيم ولي رئال 2-1 باخت تا حذف شيم  ( رايا-خواهرم- بايرنيه .. جو خونه رو خودتون تصور کنين ) البته من از اول ميدونستم که رئال اونجا مي بازه و ما صعود نميکنيم !! واسه همين گفتم تيم هر کي به مرحله ي بعد رفت بايد شام بده که رايا هم قبول کرد و من حداقل يه شام خوردم

يادش بخير .. قديما رئال خيلي قوي بود و يه بار به خاطر حذفش ( بازي با يووه که رئال اون زمان عالي بود ) کلي گريه کردم  فرداش هم مدرسه نرفتم !! اينقدر سرم درد ميکرد که داشتم ميمردم .. نوجووني و تب فوتبال بود ديگه ..

به قول استادمون الان ديگه دانشجو شدين و بايد کمتر به فکر فوتبال و .. باشين ( يعني اون بچه بازيهاي قبلي رو فراموش کنين ) واقعا" هم همينطور شد .. الان حداقل هميشه گريه نميکنم !!

شنبه شب هم رئال در ال کلاسيکوي معروف اسانيا 3-3 با بارسا مساوي کرد ( بازي در نيوکمپ بود ) تا آخرين دقايق جلو بوديم ولي انگار خدا نميخواست من خوشحال شم  ايکر کاسياس ( بازيکن مورد علاقه ي من که دروازه بان رئاله هم با وجود دريافت 3 گل عالي بود  )

فوتبال .. پرسپولیس :

پرسپوليس در جام حذفي مرحله ي يک چهارم نهايي با برق تهران بازي داشت . نيمه ي اول " زياد شعبو " ( مهاجم سوري پرسپوليس ) گل زد و 1-0 جلو افتاديم ولي در نيمه ي دوم زياد خوب نبوديم و آخراي بازي يه گل خورديم تا همه چيز مساوي شه .. چون جام حذفيه و بازي مساوي شد کار به وقت اضافه کشيد . اوايل وقت اضافه عليرضا نيکبخت يه گل زيبا زد وما اميدوار شديم ولي باز هم اونا گل زدن و درپايان بازي 2-2 شد و کار به پنالتي کشيد .. منم از استرس در حال مرگ بودم  خلاصه در ضربات پنالتي 5-3 بريم و منم کلي خوشحال شدم  حالا در مرحله ي نيمه نهايي با سپاهان بازي داريم .. يعني ميشه قهرمان شيم ؟

سارا :

من يه دوست صميمي دارم که تا حالا راجع بهش توي اين وبلاگ چيزي نگفتم !! ميدونه وبلاگ دارم و همش ميگه در مورد من چيزي نوشتي ؟ و منم ميگم نه  تازگيها يه وبلاگ جديد پيدا کردم و داشتم اونو ميخوندم . طوطیا جون در مورد دوستاش و روابط قديميش با اونا نوشته بود . خيلي خوشم اومد .. ياد دوران مدرسه و دوستاي خودم افتادم .. واسه همين تصميم گرفتم که اگه وقت شد بعدا" در مورد شروع دوستي خودم و سارا اينجا بنويسم .. ميخواستم ايندفعه بنويسم ولي خيلي طولاني ميشه .. حالا سر فرصت ميام و مينويسم

دانشگاه :

نميدونم گفتم يا نه ولي من بعد از تعطيلات بين دو ترم فقط يه هفته رفتم دانشگاه و بقيه رو به اصطلاح دودر کردم  البته فقط سه هفته قبل عيد بايد ميرفتيم که هفته ي اول مال ما نبود !! ( تجربه ي ترم قبل .. کسي زياد نيومده بود ) هفته ي آخر رو هم با اساتيد تقريبا" هماهنگ کرديم .فقط يکي از اساتيد گفت که اين هفته ( يعني امروز ) بايد بياين .. از ايشون اصرار و از ما انکار  خلاصه ما گفتيم فوقش يه غيبت ميخوريم .. بعضي از بچه ها همون موقع گفتن که ما هفته ي بعد ميايم ( دستشون درد نکنه ) ولي بعضي ها که اون موقع ادعاي نيومدن داشتن هم ميخوان برن !!!! و چقدر من از اين آدما بدم مياد  خب عزيز من اگه ميخواي بري برو ولي چرا دروغ ميگي ؟! حالا اين روزا همش زنگ و sms که فردا ميري يا نه ..

من اگه يه حرفي بزنم تا آخر روي حرفم ميمونم و اگه همه هم برن من نميرم  ( حالا صرفنظر از بعضي ها که به من ميگن خائن البته سو تفاهم بود !! )

نا نوشته ها :

1-وقتي ميري توي يه وبلاگي و کامنت ميذاري سعي کن به عنوانش هم توجه کني .. من از کسي انتظاري ندارم ولي اينکه بياي و فقط بگي به وبلاگم سر بزن خيلي زشته خب اصلا" نيا .. مگه کسي به زور ازت خواسته که بياي و نظر بدي ؟ 

2-اگه من وبلاگ کسي رو ميخونم و کامنت ميذارم دليل نميشه حتما" طرف مقابل هم همين کار رو بکنه و کامنت بذاره .. شايد اصلا" از وبلاگم خوشش نياد !! پس اصلا" اجباري در کار نيست و من فقط براي اينکه خودم ميخوام نظر ميدم نه به خاطر زياد شدن تعداد نظرات !!

3-از همه ي بلاگر هاي فوتبالي هم تشکر ميکنم .. با اينکه بلاگ من اساسا" در مورد فوتبال نيست و فقط نتايج رو ( اونم به خاطر علاقه ي خودم ) مينويسم ولي باز هم سر ميزنن  و جالبه که تسليت هم ميگن .. واقعا" ممنونم

4-من فقط وبلاگ کساني رو که هميشه ميخونم لينک کردم . دليلي نداره که اونا هم اينکار رو انجام بدن .. اصلا" هم دوست ندارم به خاطر بعضي موارد هر وبلاگي رو توي پيوندهام بذارم .. البته بعضي از دوستان هستن که بزودي لينکشون رو ميذارم

5-ميدونم که مثل هميشه زياد نوشتم !! البته ميگن : چهار ديواري اختياري  ولي خب به نظر من به شما هم يه جورايي ربط داره  بهرحال وقتي يه هفته نمياي بايد جبران کني ديگه 

*** يه شعر زيبا از رابرت فراست ( Robert Frost ) که ما بايد توي کلاس آناليز ميکرديم ..خيلي خوشم اومده

 

Stopping By Woods On A Snowy Evening


Whose woods these are I think I know.
His house is in the village though;
He will not see me stopping here
To watch his woods fill up with snow.


My little horse must think it queer
To stop without a farmhouse near
Between the woods and frozen lake
The darkest evening of the year.


He gives his harness bells a shake
To ask if there is some mistake.
The only other sound's the sweep
Of easy wind and downy flake.

The woods are lovely, dark and deep.
But I have promises to keep,
And miles to go before I sleep,
And miles to go before I sleep.

مثل همیشه شادددددد باشین

 


 

 

نوشته شده توسط قوی سپید در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 11:25 | لینک ثابت |
با دیدن عنوان احتمالا" فهمیدین که چه اتفاقی افتاده !!!

اول از همه ی دوستانی که کامنت گذاشتن و دعا کردن تشکر میکنم .. ولی انگار قسمت نبود که مامان بزرگ پیش ما بمونه و تنهامون گذاشت

البته این اواخر شدت بیماریش خیلی زیاد شده بود ولی اصلا" فکر نمیکردم اینطوری شه ..

آخه چرا ؟ چرا این اتفاق باید می افتاد ؟ هنوزم نمیتونم باور کنم .. اینقدر همه چیز سریع اتفاق افتاد که اصلا" نفهمیدم چی شده ..

فوت مامان بزرگ :

چهار شنبه صبح فهمیدیم که مامان بزرگ فوت کرده

فکر کردیم شاید اشتباه شده .. ولی اینطور نبود .. بهر حال باید قبول می کردیم !!

تا سه روز اول رو هم که همه میدونین .. همش مهمون میومد و رفت و آمد ..

ما و همه ی فامیل هم از صبح تا شب اونجا بودیم و هر کاری از دستمون بر میومد انجام میدادیم .. من که شب از خستگی بیهوش می شدم

خلاصه اون روزا هم گذشت و شنبه صبح کلاس داشتم .. شب قبلش هم دیر اومده بودیم خونه .. مجبور شدم خیلی کم بخوابم و صبح حرکت کردم .. اول رفتم خونم و بعدشم دانشگاه

دانشگاه :

با دیدن بچه ها یه کمی روحیم بهتر شد .. سعی کردم دپرس بازی در نیارم

راستی نمی دونم چرا توی کلاس ما همه پارتنر پیدا کردن !! انگار فقط باید با بچه های کلاس رابطه داشت !!

یکی از دخترای کلاسمون که خیلی ادعای مثبت بودن و .. داشت با یکی از پسرای کلاس دوست شده و حتی می ره خونشون ( خونه ی دانشجویی ) البته به من ربطی نداره ولی خیلی برام جالبه که به ما می رسید همیشه حرف از درس و .. میزد و بچه های شیطون کلاسمون رو مسخره میکرد و میگفت من اصلا" این مدلی نیستم ..

نتیجه ای که میگیریم : 1- وقتی میری دانشگاه و خونه دانشجویی میگیری لطفا" جو گیر نشو یا حداقل ادعا نداشته باش !!

2- به حرفای دیگران اعتماد نکن و از روی ظاهرشون هم قضاوت نکن ..

البته توی این سه روز که کلاس داشتم اتفاقای دیگه ای هم افتاد که همه رو نمی شه شرح داد .. یکی از اتفاقا این بود :

کسی زیادبا استادی که مدیر گروه ماست درس بر نداشته و اون هم خیلی ناراحت شده و میخواد به یه نحوی کلاسش رو پر کنه ( البته استاد خوبیه ولی زیادی حساسه و ذهنیتش نسبت به دانشجو ها هر روز تغییر میکنه )

ما باهاش یه درس برداشتیم و بعد از یکی از کلاسا داشتیم در موردش حرف میزدیم ( البته غیبت نبود !!! ) با چند تا از پسرای کلاسمون که کاملا" مشکل پیدا کرده ( با اینکه درسشون واقعا" خوبه ) ما هم داشتیم با همونا راجع به استاد حرف میزدیم که یدفعه اومد  قیافه ی ما در اون لحظه دیدنی بود .. نمیدونم از کجای حرفامونو شنید ولی خیلی بد شد  فقط خوبیش اینه که همه چی رو زود فراموش میکنه .. امیدوارم این دفعه هم مثل دفعات قبل باشه

راستی یکی از پسرا که بااستاد رابطه ی خیلی خوبی داره و این ترم نمرش عالی شده میگفت شما هم active باشین و به استاد زنگ بزنین و ..

ولی من اصلا" نمیتونم همچین کاری کنم .. توی این همه سال یه بارم از کسی نمره نخواستم .. به نظرم خیلی مسخرست که آدم به خاطر نمره شخصیت خودشو زیر سوال ببره .. بالاخره همه مدل دانشجو پیدا میشه دیگه

فوتبال :

یادم رفت از فوتبال بگم .. این روزا که اصلا" وقت نداشتم و زیاد خبری ندارم .. فقط میدونم در مورد باخت 4-3 پرسپولیس از پیکان و تساوی 2-2 با سایپا چیزی نگفتم .. فعلا" که از لیگ نا امید شدیم و به فکر جام حذفی هستیم .. با آرزوی قهرمانی در جام حذفی

رئال هم احتمالا" دیشب بازی داشت که اصلا" نمیدونم با کجا بود و چی شد ( حالا بعدا" مینویسم .. فقط امیدوارم برده باشن )

پ.ن.1 : یکی از دوستان گفته بود که میتونم تنوع مطالب بیشتری داشته باشم .. خودمم دوست دارم از چیزای مختلفی بنویسم ولی اصلا" فرصت فکر کردن ندارم .. زیاد هم نمیام نت و الان هم فقط به خاطر بیان اتفاقای روز مره مینویسم .. خیلی چیزا برای گفتن هست .. امیدوارم بزودی بتونم حرفای جدیدی اینجا بنویسم

پ.ن.2 : یکی از دوستان هم گفته بود شاید به خاطر کنسل شدن عید نگران مامان بزرگم هستم ( البته شاید به شوخی گفت ) ولی باید بگم من فقط به خود مامان بزرگ فکر میکردم .. با اینکه همه میگفتن حالش خیلی بد بود و راحت شد من میگم هنوزم میشد که پیشمون باشه ..

اصلا" هم عید مهم نیست .. خدا نخواسته دیگه .. فقط امیدوارم دیگه از این اتفاقای غم انگیز نه توی خانواده ی ما بلکه توی هیج جا اتفاق نیفته

راستی با فوت مامان بزرگم وقتی آهنگ Hurt کریستینا ( قبلا" لیریکش رو گذاشته بودم ) رو گوش میدم واقعا" از ته دل میخوام گریه کنم

 ایندفعه I Still از ‌Backstreet Boys رو میذارم که معنیشو خیلی دوس دارم .. امیدوارم خوشتون بیاد

 


 

 " I Still "

Who are you now
Are you still the same
Or did you change somehow
What do you do
At this very moment when I think of you
And when I'm looking back
How we were young and stupid
Do you remember that

No matter how I fight it
Can't deny it
Just can't let you go

I still need you
I still care about you
Though everything's been said and done
I still feel you
Like I'm right beside you
But still no word from you

Now look at me
Instead of moving on I refuse to see
That I keep coming back
Yeah I'm stuck in a moment
That wasn't meant to last

I've tried to fight it
Can't deny it
You don't even know

 

I wish I could find you
Just like I found you
Then I would never let you go

Though everything's been said and done
I still feel you (I still feel you)
Like I'm right beside you (like I'm right beside you)
But still no (still no word) from you

سبز و بهاری باشین ..

 

 

نوشته شده توسط قوی سپید در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 0:19 | لینک ثابت |
اصلا" نميخواستم اين روزا آپ کنم !! ولي يه خبر بد باعث شد که مجبور شم همين الان آپ کنم و ازتون بخوام که دعا کنين 

حال مامان بزرگم خيلي بده .. اولش فکر نميکرديم جدي باشه ولي الان بردنش بخش I.C.U !!! خيلي ناراحتم  البته سنش زياده و مدتيه حالش بده ولي فکر نميکردم درست قبل از عيد اينطوري شه !!

دوستاي گلم از همتون ميخوام واسش دعا کنين .. اميدوارم با دعاهاي شما که ميدونم قلبتون پاکه مامان بزرگم حالش بهتر شه ( ميدونم که خوب نميشه )

انگار هميشه بايد اتفاقاي بد قبل عيد بيفته .. هميشه موقع عيد خوشحال بودم ولي يه مدته که همه چي قبل عيد بهم ميريزه 

از دو سال پيش شروع شد .. اواسط اسفند بود .. يه شب زنگ زدن و گفتن عمو جون تصادف کرده .. شوکه شديم !! اولش فکر کرديم جدي نيست ولي خيلي صدمه ديده بود .. نفهميديم اون عيد چطور گذشت .. مامان و بابا همش توي راه بيمارستان بودن .. منم اون سال کنکور داشتم ( پيش دانشگاهي بودم ) همه ناراحت بودن ..

خلاصه خرداد عمو جون از پيش ما رفت و همه رو ناراحت کرد .. بابا هم داغون شد .. آخه توي فاميل نزديک ما خيلي وقت بود که کسي فوت نکرده بود ..

بابا سال قبلش يه بيماري خيلي خطرناک داشت و دکترش گفته بود اصلا" نبايد ناراحت شه و غصه بخوره .. همه به فکر بابا بوديم .. بهر حال بخير گذشت .. اميدوارم هميشه حال بابا خوب باشه .. ( من بابا رو خيلي دوس دارم از بچگي هر کاري که در توانش بود واسمون انجام ميداد )

سال قبل هم به خاطر فوت عموجون عيد نداشتيم .. اميدوارم امسال ديگه تکرار نشه .. خدايا خودت کمکمون کن ..

ببخشيد که اين پستم شما رو ناراحت کرد و چيز خاصي هم نداشت .. اول نميخواستم بنويسم ولي خب وبلاگ جايي براي گفتن حرفاي دروني آدمه .. اولين هدف من از وبلاگ نويسي همين بود ..

تصميم داشتم براي اين پست چيزاي جديد بنويسم ولي نشد !!

فقط دعا کنين .. مرسي

نوشته شده توسط قوی سپید در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 12:50 | لینک ثابت |
میخواستم دیروز آپ کنم ولی نشد .. گفتم یه دفعه جمعه آپ کنم . آخه اکثرا" جمعه ها آپ میکنم . برای امروز کلی موضوع دارم که بگم ولی چون نباید خیلی طولانی شه از هرکدوم یکمی میگم 

اول از اتفاقای این چند روز بگم . زیاد خونه نبودم آخه با اومدن ماه اسفند خریدا شروع شده و منم اکثرا" بیرونم ! از بچگی عاشق خرید عید بودم . امسال یکمی زودتر شروع کردم آخه از 12 اسفند میرم شهری که توش درس میخونم و فکر نمیکنم تا 25 اینا بتونم بیام . اگرم بیام اونقدر نمی مونم که بتونم برم خرید . واسه همین دارم کارامو انجام میدم ..

این اسفند چه حال و هوایی داره   خیلی خوشم میاد .. از شلوغی خیابونا , ترافیک و همه چی لذت میبرم .. راستی تولد خودمم توی همین ماهه .. خیلی خوشحالم که نزدیکه عید و تولد دوباره ی طبیعت بدنیا اومدم

راستی شما هم از عید خوشتون میاد ؟ از خرید عید چطور ؟

به جز بیرون رفتن و خرید کارای دیگه ای هم داشتم .. تمیز کردن خونه هم شروع شده .. با اینکه یکی اومده و همه جا رو تمیز کرده ولی من و رایا اتاقمون رو خودمون باید تمیز کنیم و دست کسی نمیدیم !! برای همین این چند روز کلی خسته شدیم ..

امروز هم مشغول تغییر دکوراسیون اتاقمون بودیم .. خیلی ناز شده ..

غروب هم رفتیم سینما . فکر میکردیم فیلم " چه کسی امیر را کشت " اکران شده ولی دیدیم " بی وفا " روی پرده هست !!

فیلمش مثل همیشه آخر ایرانی و کمی با چاشنی هندی بود .. بعضی جاهاش یکمی خنده دار بود و در کل بد نبود .. حیف که همیشه عاشق سینما هستم وگرنه دلم از این فیلما نمیخواد !!!  

راستی یه فیلم جدید اسکاری هم دیدم که اسمش " شیطان پرادا میپوشد " بود . مریل استریپ بازی میکنه و بخاطر این فیلم نامزد جایزه ی اسکار هم شده .. به نظر من خیلی قشنگ بود . در مورد مد و تبلیغات و نقش اونا توی زندگی بود

حالا میرسیم به فوتبال .. سه شنبه رئال با بایرن ( جام باشگاه های اروپا ,مرحله ی یک هشتم نهایی ) توی سانتیاگو برنابئو ی مادرید بازی داشت و 3-2 برد . از اینکه بردن خیلی خوشحال شدم ولی چون مرحله ی حذفی بود نباید توی مادرید گل میخوردن . شانس صعود کم شده .. ولی امیدوارم توی بازی برگشت عالی باشیم و ببریم . راستی گل های رئال رو رائول ( 2 بار ) و نیستلروی زدن ..

پرسپولیس هم یکشنبه توی آزادی با پیکان بازی داره .. امیدوارم خوب بازی کنن و ببریم .. خدایا خودت کمکشون کن ( آخه استقلال امروز برد !!! )

راستی میخوام ترجمه ی لیریک love story رو که گفته بودم بذارم . اگه اشکالی داره دیگه خودتون ببخشید ..

میخوام یه لیریک دیگه هم با ترجمه بذارم .. آهنگ Hurt از کریستینا آگوئیلرا ( Christina Aguilera ) که خودم ترجمش کردم .. خیلی آهنگ و معنیشو دوست دارم . در مورد پدرشه و بعد از فوت پدرش خونده .. چه خوبه قدر عزیزانمونو قبل اینکه از دست بدیمشون بدونیم !!

پ.ن.1 : از همه ی دوستای خوبی که بهم سر میزنن و کامنت میذارن ممنونم . چند تا دوست خوب دیگه هم پیدا کردم که وبلاگشون واسم جدیده .. هر وقت فرصت داشته باشم آرشیو اونا رو میخونم .. بهر حال مرسی

پ.ن.2 : نیلوفر جون در مورد اسم رایا پرسیده بود و معنیشو میخواست .. راستش اسم خودم و خواهرم فقط مخصوص وبلاگمه و در واقع اسم واقعیمون نیست . رایا هم اسم یکی از آشناهامونه که همینطوری گذاشتم ( بقیه اسامی واقعین ! ) خیلی دلم میخواست با اسم واقعیم مینوشتم ولی حیف که همیشه از اینکه دوستام منو بشناسن میترسیدم !! ( حالا خوبه هنوز چیز خاصی نمینویسم و زندگیمو لو ندادم !!! )

پ.ن.3 : مثل اینکه جریان ازدواج رو خیلی جدی گرفتین !!  من اصلا" توی عمرم به این موضوع فکر نکردم و نخواهم کرد !! گفتم که از ازدواج خوشم نمیاد .. راستش توی خانواده ی ما هم دخترا معمولا" زودتر از 26 اینا ازدواج نمیکنن و من بچه به حساب میام .. باید درس تموم شه .. کار پیدا کنی بعد اگه خواستی میری خونه ی شوهر

فکر میکنم پستم خیلی خیلی طولانی شد .. اگه حوصلتون سر رفت ببخشید !!

 

ترجمه ی آهنگ Love Story که لیریکشو توی یکی از پستای قبلی ( ولنتاین ) گذاشته بودم :

 

" از کجا شروع کنم - قصه ي عشق "

از کجا شروع کنم گفتن قصه اي را که نشان ميدهد عشق چقدر ميتواند با عظمت باشد
قصه ي شيرين عشقي که از دريا هم قديمي تر است

حقيقت ساده اي در باره ي عشقي که او به من ميدهد
از کجا شروع کنم .. با اولين سلامش  .. او معناي جديدي به دنياي پوچ درونم داد
هيچ عشق ديگري در زمان ديگري نخواهد بود

او به زندگي من آمد و زندگي کردن را لذت بخش ساخت
او قلب مرا آکنده کرد
او قلب مرا با چيزهاي استثنايي آکنده کرد
با آواز هاي فرشته .. با تصورات شگفت انگيز


او روح مرا با عشق زياد آکنده کرد
که من هر جا مي روم هرگز تنها نيستم
با در کنار او بودن چه کسي ميتواند تنها باشد ؟
او هميشه و همه جا هست

چقدر دوام مياورد ؟
آيا عشق ميتواند در طول ساعت هاي روز سنجيده شود ؟
من حال جوابي ندارم
فقط همين قدر ميتوانم بگويم که

من ميدانم تا زماني که همه ي ستاره ها خاموش شوند به او نياز خواهم داشت
و او آنجا خواهد بود
چقدر دوام مياورد ؟
آيا عشق ميتواند در طول ساعت هاي روز سنجيده شود ؟
من حال جوابي ندارم
فقط همين قدر ميتوانم بگويم که


من ميدانم تا زماني که همه ي ستاره ها خاموش شوند به او نياز خواهم داشت
و او آنجا خواهد بود

 

اینم آهنگ Hurt از کریستینا با ترجمش :

 

"Hurt"


Seems like it was yesterday when I saw your face

You told me how proud you were but I walked away

If only I knew what I know today


I would hold you in my arms

I would take the pain away

Thank you for all you've done

Forgive all your mistakes

There's nothing I wouldn't do

To hear your voice again

Sometimes I want to call you but I know you won't be there


I'm sorry for blaming you for everything I just couldn't do

And I've hurt myself by hurting you

Some days I feel broke inside but I won't admit

Sometimes I just want to hide 'cause it's you I miss

You know it's so hard to say goodbye when it comes to this


Would you tell me I was wrong?

Would you help me understand?

Are you looking down upon me?

Are you proud of who I am?

There's nothing I wouldn't do

To have just one more chance

To look into your eyes and see you looking back


I'm sorry for blaming you for everything I just couldn't do

And I've hurt myself

If I had just one more day, I would tell you how much that

I've missed you since you've been away


Oh, it's dangerous

It's so out of line to try to turn back time


I'm sorry for blaming you for everything I just couldn't do

And I've hurt myself


By hurting you

 

" آزار "
انگار همين ديروز بود که صورتت رو ديدم
تو بهم گفتي که چقدر بهم افتخار ميکني ولي من توجهي نکردم
.. اگه فقط اون چيزايي که الان ميدونم رو قبلا" ميدونستم
ميخوام تو رو در آغوشم بفشارم
ميخوام درد ها رو از بين ببرم
بخاطر همه ي کارايي که انجام دادي ممنونم
همه ي اشتاهاتت رو ميبخشم
کاري نيست که نخواسته باشم انجام بدم
تا دوباره صداتو بشنوم
گاهي وقتا ميخوام صدات کنم ولي ميدونم که نخواهي اومد

متاسفم که تو رو بخاطر همه ي کارايي که نميتونستم انجام بدم سرزنش ميکردم
و من با آزار دادن تو به خودم صدمه زدم
بعضي روزا احساس ميکنم که از درون شکستم ولي نميخوام بپذيرم
بعضي وفتا ميخوام پنهان شم چون تو کسي هستي که دلتنگش هستم
تو ميدوني که وقتي به اين مرحله ميرسه خداحافظي خيلي سخته

بهم ميگي که اشتباه کردم ؟
کمکم ميکني تا بفهمم ؟
الان داري منو از اون بالا ميبيني ؟
بهم افتخار ميکني ؟
کاري نيست که نخواسته باشم انجام بدم
تا يه فرصت ديگه داشته باشم
تا به چشمات نگاه کنم و ببينم که به گذشته نگاه ميکني
 
متاسفم که تو رو بخاطر همه ي کارايي که نميتونستم انجام بدم سرزنش ميکردم
و من به خودم صدمه زدم
اگه فقط يه روز بيشتر داشتم , به تو ميگفتم که چقدر
از وقتي که رفتي دلتنگت هستم
متاسفم که تو رو بخاطر همه ي کارايي که نميتونستم انجام بدم سرزنش ميکردم

اوه .. خيلي وحشتناکه
خيلي غير ممکنه که سعي کني زمان رو برگردوني

متاسفم که تو رو بخاطر همه ي کارايي که نميتونستم انجام بدم سرزنش ميکردم
ومن به خودم صدمه زدم
با آزاردادن تو 
 


  
  

 

 

 

  
  

 

نوشته شده توسط قوی سپید در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 22:25 | لینک ثابت |
 
business article