اول می خواستم آپ کنم ولی چون کافی نت هستم و وقت کافی ندارم بهتره توی همون پست قبلی بنویسم .. راستش هدف اصلی من از آپ کردن نوشتن از قهرمانی
رئال
بود .. خیلی دلم می خواست فردای همون شب آپ کنم ولی درس و کمبود وقت و امکانات نذاشت دیگه ..
خب حالا نوبت نوشتن از رئاله .. اصلا" این نوشته مخصوص طرفدارای رئاله
یکشنبه شب رئال با مایورکا بازی داشت که در سانتیاگو برنابئو برگزار می شد .. هفته ی آخر لالیگا بود .. بارسا هم با خیمناستیک بازی داشت ( همزمان ) برد بارسا تقریبا" قطعی بود چون خیمناستیک تیم ضعیفی بود .. برای همین رئال باید حتما" این بازی رو می برد ..
سانتیاگو برنابئو .. بیش از 90 هزار طرفدار .. قیمت بلیط این بازی تقریبا" به 900 یورو ( چیزی حدود یک میلیون تومن رسیده بود ) .. آرزوم بود که اونجا بودم
خلاصه بازی شروع شد .. خیلی استرس داشتم .. نمی دونم چرا ته قلبم همش احساس می کردم که قهرمان نمی شیم !! با اینکه به رئال اطمینان داشتم ..
هنوز 10-15 دقیقه از بازی نگذشته بود که گل خوردیم
ایکر هم واقعا" مقصر نبود ! حسابی اعصابم داغون شد .. بعدشم که بازیکنا همش توپ رو لو می دادن !! نیستلروی هم که مصدوم شد و مجبور شدن تعویضش کنن .. فهمیدم از اون شباست که رئال بدشانسی میاره .. خلاصه نیمه ی اول با همون نتیجه ی 1-0 تموم شد .. بارسا هم 3 گل زده بود .. بین دو نیمه واقعا" قهرمانی رو از دست رفته می دونستم .. انگار رئال اون رئال همیشگی نبود ..
بهرحال نیمه ی دوم شروع شد .. رئال حملات بیشتری می کرد .. اواسط نیمه ی دوم بود که بکام هم مصدوم و تعویض شد .. دیگه آخر شانس بودیم !
ریس به جای بکام اومد و چند دقیقه بعد از ورودش یه گل زیبا زد .. خیلی خوشحال شدم
می دونستم رئال از اون تیماست که کافیه یه گل بزنه تا گل های بعدی هم به ثمر برشه .. چند دقیقه بعد دیارا گل دوم رو زد
دیگه تقریبا" من و احتمالا" همه ی طرفدارای رئال داشتیم می مردیم
مطمئن بودم می تونیم این نتیجه رو حفظ کنیم ولی دلم می خواست یه گل دیگه هم زنیم که با خیال راحت قهرمان شیم و همینطور هم شد .. ریس از راه دور گل سوم رئال و گل دوم خودش رو به ثمر رسوند .. 10 دقیقه ی آخر هم که تشریفاتی بود و خلاصه بازی تموم شد .. واااااااااای .. نمی تونم بگم چقدر خوشحال بودم .. اصلا" باورم نمی شد .. تیمی که تا نیم ساعت پیش قهرمانی رو به بارسا تقدیم کرده بود حالا قهرمان شده بود
خدایا مرسی ..
بعد از چهار سال بدون افتخار .. قهرمانی در لالیگا .. ربودن جام از بارسا .. خوشحالی کاپلو .. اشک های ایکر .. سانتیگو برنابئوی رویایی .. چه شبی بود برای مادریدی ها ..
نمی شه احساسات رو بیان کرد .. فقط می شه گفت به حقمون رسیدیم .. به بهترین نحو ممکن ..امیدوارم سال دیگه هم در لالیگا و جام باشگاه ها موفق باشیم ..
قهرمانی رئال رو از صمیم قلب به همه ی رئالی های واقعی تبریک میگم ![]()
![]()
واقعا" از اونایی که فوتبالی نیستن معذرت می خوام .. واقعا" نمی تونم از فوتبال بگذرم .. مخصوصا" از این قهرمانی که منتظرش بودم ..
* راستی امتحانات هم شروع شده .. 2 تا از امتحانا رو دادم .. هر دو خوب بود .. شایدم بهتر از خوب !
امیدوارم بقیه هم همینطور باشه ..
شاد و موفق باشین
( 31 خرداد .. 20:29 )
************
حس می کردم وقتی بخوام شروع به نوشتن کنم حرفهای زیادی برای گفتن دارم ولی حالا می بینم که ذهنم خالیه .. خالی از پر ! مثل همیشه حرف برای گفتن زیاده ولی اینکه چی بگی .. از کجا شروع کنی .. خیلی سخته !!
زندگی .. عجب بازیهایی داری .. یه روز یه خبر خوب می شنوی و به عرش می رسی .. یه روز دیگه یه خبر بد می شنوی و از عرش به فرش !!!!!!
یه خبر بد می شنوی .. یه روزی توی دبیرستان همکلاسی بودین .. چند سال می گذره .. زیاد ازش خبری نداری .. بطور اتفاقی از کوچشون رد می شی .. پارچه های مشکی روی دیوارهای خونشون .. یعنی چی شده ؟ ترس ورت می داره .. حدس می زنی که یکی از فامیلاشون بوده .. فراموش می کنی .. یه هفته می گذره .. دوباره یادت میاد .. واسه یکی از دوستای مشترک sms می فرستی و ازش می پرسی .. می گه پدرش فوت کرده .. شوکه شدی .. باورت نمی شه .. همون آقایی که می شناختیش .. چه جوون بود .. خودتو یه لحظه می ذاری جای دوستت .. به پهنای صورت اشک می ریزی ..
خدای مهربونم .. می دونم که همه ی ما رفتنی هستیم .. حالا بعضی ها زودتر و بعضی دیرتر .. ولی به همون بزرگیت قسمت می دم که خانوادم رو ازم نگیر .. هیچ وقت .. تا من هستم .. می دونم که تحمل ندارم .. حقیر تر از اونم که غم از دست دادن یکی از بهترینهام رو تحمل کنم .. پس ازم نگیر ..
قبل از نوشتن فکر نمی کردم اینقدر غمگین از آب درآد !! متاسفم اگه باعث ناراحتی شما شدم !! اصلا نمی دونم چرا این موضوع رو بین اون همه موضوعی که توی ذهن آشفته م بود انتخاب کردم .. شاید تلنگری بود برای خودم .. برای شما .. که اینقدر دل به این دنیا نبندیم ..می دونم که سخته .. ولی بعضی اوقات بعضی اتفاقات باعث می شه که برای مدتی هر چند کوتاه به خودمون بیایم و ببینیم کجای این کلاف سر درگم هستیم !!
*** حالم خوبه .. بهتر از همیشه .. توی این چند وقت اتفاقات زیادی توی زندگیم افتاد .. اتفاقاتی که هر چند کوچیک بودن ولی تاثیر عمیقی روی من داشتن .. دیدم نسبت به زندگی عوض شده .. برای همین سعی کردم یه مدت از دنیای مجازی فاصله بگیریم .. دنیایی که نباید بهش وابسته شد .. خیلی وقته وابسته نیستم .. فقط دلم واسه بعضی از دوستام تنگ میشه ..تصمیم گرفتم هر وقت دلم خواست بنویسم .. پیشنهاد اکثر شما هم همین بود .. اگه زیاد از خودم نمی گم برای اینه که فکر می کنم نیازی نیست همه ی مسائل شخصی رو وارد بلاگم کنم .. شایدم عوض شدم .. ![]()
فقط نمی تونم از ورزش مورد علاقم ( فوتبال ) بگذرم .. از پرسپولیس که چیزی نگم بهتره !! فقط می شه گفت نا امیدمون کرد .. خیلی بد به طرفدارا ضربه زدن .. حقمون این نبود .. بی خیال .. این نیزبگذرد .. ( باخت۴-۱ مقابل سپاهان در مرحله ی نیمه نهایی جام حذفی .. اونم در وقت اضافه !! در ۱۵ دقیقه ۳ تا خوردیم .. چه هنری داریم !! )
در مورد رئال هم باید بگم که هفته ی آینده تکلیف قهرمانی مشخص می شه .. شانس زیادی داریم .. بیشتر از بارسا .. فقط امیدوارم ..( دیشب به سختی با ساراگوسا مساوی کردیم ..۲-۲ .. نتیجه ی خوبی بود .. چون بارسا هم مساوی کرد .. نیستلروی هر دو گل رو زد .. عجب بازیکنیه .. دقیقه ی ۸۹ ما گل زدیم و بارسا گل خورد .. چه جالب !! همینه که می گن فوتبال ۹۰ دقیقه ست .. تا آخر بازی باید امید داشت ) .. با آرزوی قهرمانی رئال ![]()
![]()
این روزا دارم درس می خونم .. پس فردا صبح هم می رم .. تا ۱۳ تیر ماه که امتحانات تموم می شه نیستم .. امیدوارم امتحانات رو بخوبی پشت سر بذارم .. برای تابستون کلی برنامه ریزی کردم .. یعنی می تونم انجام بدم ؟!!! ![]()
یه توصیه : برای کارهایی در زندگی وقت صرف کنید که نتیجه ای مثبت به دنبال داشته باشند .. این نتیجه می تواند تجربه, امید به زندگی یا چیزی مانند آن باشد. فقط هرگاه اراده کردید که کاری را انجام دهید به عاقبت آن بیندیشید و سپس آنرا شروع کنید .. با این کار, هدف از زندگی نیز معنایی تازه می یابد ( به خدا تجربه ی خودمه و از زبون خودم !!! )
تا بعد .....
چرا من اینطوری شدم ؟ خودمم نمی دونم !!! می گن اونایی که زندگیشون رو توی وبلاگ می نویسن یه بیماری خاصی دارن .. شایدم راست می گن .. دارم فکر می کنم که در این وبلاگ رو تخته کنم .. نمی دونم .. حالا واقعا" باید چیکار کنم ؟!!!!!!!
* من اصلا" دپ نیستم ولی احساس می کنم دیگه ننویسم بهتر باشه .. شایدم بنویسم .. هیچی معلوم نیست !! شایدم بخوام از این به بعد یه جور دیگه بنویسم .. یا ننویسم ؟! خودمم گیج شدم ! خدایا خودت منو از این وضع در آر .. آمین ..
یه چیز دیگه .. شایدم فقط به خاطر اینه که می ترسم به کامی معتاد شم .. آخه وقتی اینجا نیستم نمی تونم بیام نت و اوضاع احوالم خیلی روبراهه .. ولی اینجا اکثرا" پای کام هستم و احساس می کنم وقتم الکی تلف می شه.. بدون اینکه کار مفیدی انجام بدم ..
شایدم واقعا" همینطوره .. یعنی تمومش کنم ؟ یا نه .. ادامه بدم .. اصلا" شاید یه احساس مقطعی باشه .. ولی نه .. خیلی وقته دارم بهش فکر می کنم
آخرش یه کاری می کنم دیگه !!!!!!!! همه رو گیج کردم .. اگرم نیام به شماها که سر می زنم .. قول ؟ نه .. نمی تونم قول بدم ! شاید نتونم بیام ! اصلا" بی خیال .. بای !

